پزشک دهکده

فرانتس کافکا

نام مترجم فرامرز بهزاد
سال چاپ ۱۳۵۸
تعداد صفحه ۸۴
تعداد تجدید چاپ ۴
شابک ۹۷۸-۹۶۴-۴۸۷-۰۸۷-۳

درباره کتاب

«پزشک دهکده» یکی از برجسته‌ترین آثار فرانتس کافکاست. این مجموعه داستان برخلاف بسیاری از داستان‎ها و سه رمان معروف کافکا، پس از مرگ او منتشر شده است. این کتاب شامل ۱۵ داستان کوتاه است که بین سال‌های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۷، یعنی در اوج خلاقیت در حالی که اولین نشانه‌های سل خودش را نشان داده بود و برای دومین بار نامزدی‌اش را با «فلیسه بوئر» به هم زده بود، نوشت. همان‌طور که از کافکا انتظار می‌رود، اتفاقات این اثر هم مانند آثار دیگرش در فضایی سورئال و کابوس‌وار اتفاق می‌افتد و به خواننده حسی از درماندگی را منتقل می‌کند. داستان شروعی ناگهانی و بدون مقدمه دارد. خواننده‌ای با جمله «مضطرب بودم» وارد زندگی پزشکی می‌شود که باید در سرمای شدید، در یک شب زمستانی، به وضعیت بیماری بدحال در روستایی دور رسیدگی کند. در حالی که اسبش را شب گذشته از دست داده و هیچ‌کس از اهالی روستا اسبش را به او قرض نمی‌دهد. او به شدت عصبانی است و لگدی به خوکدانی می‌زند. همین حرکت از سر خشم او، باعث می‌شود اتفاقی بسیار عجیب برایش بی‌افتد. کافکا در این داستان به جای توالی معمولی حوادث و اتفاقات، از روایتی پراکنده و در عین حال پر جزئیات و بسیار غیر منتظره استفاده کرده و همین مسئله حال و هوایی دلهره‌آور به داستان داده است. لحن داستان ترکیبی از اضطراب و ناامیدی به همراه طنزی تلخ است. کافکا با لحنی ساده و درعین حال عمیق، فضایی تاریک و سنگین در داستان ایجاد کرده، و با همین لحن ساده در روایت، در همراه کردن خواننده با این پزشک موفق بوده است. «پزشک دهکده» شاید در ظاهر مشکلات یک موقعیت شغلی را نشان می‌دهد اما به شکلی نمادین به «معضلات وجودی انسان» پرداخته است. چالش‌هایی که این پزشک با آن  رو به روست، چالش‌های اخلاقی و درونی او به عنوان یک انسان و پزشک است. او در طی داستان مجبور می‌شود تصمیماتی بگیرد که خارج از کنترل اوست. او نماد انسانی است که تلاش می‌کند وظیفه خود را به عنوان یک پزشک قسم خورده به بهترین شکل ممکن انجام دهد، اما در نهایت در برابر نیروهای قدرتمند، ماورایی و غیر قابل درک شکست می‌خورد.

مارگارت چرچ محقق و منتقد ادبی
در مقاله ای، از این داستان به عنوان نمونه‌ای از «نمادگرایی دقیق و پیچیده» باد کرده و بر اهمیت عناصر تمثیلی آن تاکید می‌کند که به بیان مشکلات وجودی می‌پردازد.
استنلی کوپرمن استاد و محقق ادبیات آلمانی به ویژه آثار کافکا
این اثر نمونه بارزی از نمادگرایی است که بیانگر دغدغه‌های فلسفی کافکا و جستجوی معنای زندگی است.
ویلا و ادوین مویر از مترجمین آثار کافکا
در ترجمه آثار فرانتس کافکا گاه، مجبور به تفصیر متن شده‌ایم و برخی از ظرافت‌های زبانی کافکا را به نفع وضوح در زبان انگلیسی تغییر داده‌ایم. در ترجمه «پزشک دهکده» هم تلاش کرده‌ایم تا فضای خاص و رویاگونه اثر را حفظ کنیم.

بریده خواندنی

بلافاصله به مقصد می‌رسم؛ اسب‌ها آرام ایستاده‌اند؛ ریزش برف قطع شده است؛ مهتاب همه جا را فراگرفته است؛ پدر و مادر بیمار به شتاب از خانه بیرون می‌آیند؛ خواهرش به دنبالشان؛ مرا از کالسکه تقریبا روی دست می‌برند؛ از حرف‌های درهم و برهمشان چیزی دستگیرم نمی‌شود؛ هوای اتاق بیمار قابل تنفس نیست؛ بخاری دود می‌کند؛ باید پنجره‌ها را باز کنم؛ ولی اگر اول به بیمار نگاهی بکنم بهتر است؛ جوانکی است نحیف؛ با چشمانی تهی؛ تب ندارد؛ بدنش نه سرد است نه گرم؛ پیراهن نپوشیده است؛ از زیر لحاف بیرون می‌آید؛ می‌نشیند؛ به گردنم مآویزن می‌شود و در گوشم نجوا می‌کند: «آقای دکتر، بگذار بمیرم» نگای به اطراف می‌اندازم؛ کسی حرفش را نشنیده است؛ پدر و مادر، خاموش به جلو خم شده‌اند و منتظر قضاوتم هستند؛ خواهر صندلی آروده است کیفم را رویش بگذارم. کیف را باز می‌کنم و میان ابزارها می‌گردم؛ جوانک دستش را مدام از تخت به طرفم دراز می‌کند تا تقاضایش را به یادم بیاورد؛ ابرکی را برمی‌دارم، در نور شمع وارسی‌اش می‌کنم و دوباره سر جایش می‌گذارم. با خودم کفر می‌گویم: «بله، در این طور موارد است که خدایان به کمک می‌آیند، اسبی را که کسر داری برایت می‌فرستند و چون عجله در کار است اسب دیگری هم همراهش می‌کنند و آن وقت با دادن یک مهتر، صدقه‌شان را از حد می‌گذرانند.»

دریافت نمونه کتاب
فرانتس کافکا
نویسندگان
فرانتس کافکا

زندگی‌نامه‌ی فرانتس کافکا

فرانتس کافکا یکی از برجسته‌ترین و تاثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم در سوم ژوئیه 1883 در پراگ در خانواده یهودی آلمانی‌ زبان به دنیا آمد. خانواده او تاثیر بسزایی در زندگی و آثارش داشتند. پدری مستبد که در خانه فرامانروایی می‌کرد و مادری که به شدت حامی و طرفدار پدر بود. او فرزند اول این خانواده بود و به غیر از خودش چهارخواهر و برادر داشت که هر کدام سرنوشت بسیار تراژیکی داشتند. برادرش وقتی خیلی جوان بود درگذشت و خواهرانش را نازی‌ها در کوره‌های آدم سوزی، سوزاندند. با اینکه او تنها فرزندی بود که برای خانواده‌اش باقی مانده بود، اما دائما با پدر و مادرش درگیر بود. رابطه‌اش با پدر دیکتاتورش بسیار پرچالش و سایه این رابطه تاریک، در تمام روزهای زندگی کافکا حس می‌شود. او از این رابطه در نامه‌نگاری‌ با معشوقه‌اش فلیسه بوئر زیاد صحبت کرده است. کافکا به زبان‌های آلمانی، چکی و فرانسوی مسلط بود و در رشته حقوق در دانشگاه چارلز پراگ درس خوانده است، به گفته خودش اگرچه این رشته را دوست نداشته و باب میلش نبوده است اما رضایت پدر سخت‌گیرش را جلب کرده بوده است. در همین دوران، عضو باشگاه فرهنگی – ادبی شد و در همین باشگاه با ماکس برود و فلیکس ولتش آشنا شد و این آشنایی کم کم به دوستی بسیار نزدیک تبدیل شد. فرانتس بعد از فارغ التحصیلی در سال 1906 توانست در شرکت بیمه مشغول به کار شود، ساعات کاری‌اش در این شرکت بسیار زیاد بود، و او را به شدت از علاقه اصلی‌اش یعنی "نوشتن" دور نگه داشته بود، همین موضوع باعث شد او یک سال بعد، از شغلش استعفا بدهد و در شرکت موسسه بیمه حوادث مشغول که ساعت کاری کمتری نسبت به شرکت قبلی داشت، مشغول به کار شود. او چندین بار در جمع دوستان یا در نامه‌هایش گفته بود نوشتن برای او صرفا علاقه نیست، بلکه نوشتن برای او مانند عبادت و فرصتی است تا زندگی معمولی با تمام تلخی‌هایش را فراموش کند. او در 1924 در حالی که تنها 41 سالش بود بر اثر بیماری سل که سال‌ها درگیرش کرده بود، درگذشت.

درباره‌ی فرانتس کافکا

کمتر خواننده‌ای وجود دارد که با شنیدن اسم کافکا یاد کتاب مسخ و داستان عجیبش نیافتد. کافکا یکی از مهم‌ترین نویسندگان جهان بود که در ظهور مدرنیسم ادبی، پا به عرصه ظهور گذاشت. داستان‌هایی که می‌نوشت پوچ‌گرا و به قدری عجیب و غریب بودند، که بعد از او سبک کافکایی خودش یک نوع ژانر شد. کاری که در اغلب آثارش انجام داده که در همان ابتدای داستان، ضربه کاری‌اش را به خواننده می‌زند. تمام اتفاقات و اطلاعاتی که دیگر نویسندگان در طول داستان و کم‌کم در اختیار خواننده قرار می‌دهند، کافکا، در همان چند صفحه اول تکلیف خواننده را با کل داستان روشن می‌کند و خواننده در فضایی کابوس‌وار و هولناک قرار داده و او را با بهت تا انتهای داستان دنبال خود می‌‌کشاند. کافکا در طول زندگی‌اش رابطه بدی با خانواده‌، به خصوص پدرش داشته است. او در نامه‌ای خصوصی به پدرش این چنین‌می‌نویسد:
«من در قبال تو اعتماد به نفسم را از دست داده بودم و در عوض آن، احساس تقصیری بیکران کسب کرده بودم».
بسیاری از منتقدین آثار او معتقد بودند تاثیر این رابطه تاریک تقریبا در تمام آثار کافکا قابل مشاهده است.
او شدیدا به داستایوفسکی علاقه‌مند بوده است. این را کسانی که به کتابخانه شخصی کافکا دسترسی داشته‌اند گفته‌اند که در کتابخانه‌اش دو کتاب از او، یعنی برادران کارامازوف و جنایت و مکافات و چندین نامه از داستایوفسکی داشته است. او در نامه‌ای که در سال 1913 نوشته بوده است نوشته «این چهار نفر، گریلپارتسر، داستایوفسکی، کلایست و فلوبر را خویشاوندان خود می‌دانم.»
چیزی که از زندگی و آثار فرانتس کافکا برداشت می‌شود این است که او در سراسر زندگی‌اش از اضطراب و افسردگی شدید رنج می‌برده است. همچنین او میگرن حاد و مشکلات عصبی فراوانی داشته است. کافکا شب‌ها به سختی می‌خوابیده و همین موضوع تاثیر مستقیمی بر نوشته‌هایش داشته است. منتقدین معتقدند که بی خوابی‌های مکرر و طولانی مدت او باعث شده که خواب‌هایش به عالم بیداری نفوذ کرده و او آن‌ها را در قالب داستان نوشته است. او برای درمان بیماری‌های عصبی‌اش همیشه مقادیر زیادی شیر پاستوریزه نشده مصرف می‌کرد، همین شیرهای پاستوریزه نشده کار دستش داد و اولین نشانه‌های بیماری سل در سال 1917 پدیدار شد. کم کم بیماری‌اش شدت گرفت و در نهایت بر اثر همین بیماری درگذشت. او در زمان حیاتش تنها چند داستان را منتشر کرد و به دوست صمیمی‌اش ماکس برود وصیت کرده بود که بعد از مرگش تمام نوشته‌هایش را بسوزاند. ما شانس آوردیم که دوستش برود خوش قول از آب درنیامد، وگرنه دنیا از داشتن چنین شاهکارهایی برای همیشه بی نصیب می‌ماند.

فرامرز بهزاد
مترجمین
فرامرز بهزاد

زندگینامه فرامرز بهزاد

فرامرز بهزاد ( ۱۳۱۴رشت -۱۴۰۱) مترجم، زبان‌شناس و فرهنگ‌نویس برجسته ایرانی-آلمانی بود که به دلیل نقش مهم خود در معرفی ادبیات فارسی و آلمانی شهرت داشت. او فرزند محمود بهزاد، زیست‌شناس و مترجم معتبر ایرانی، بود. فرامرز بهزاد تحصیلات عالی خود را در آلمان دنبال کرد و بعدها به یکی از چهره‌های برجسته مطالعات ایران‌شناسی در این کشور تبدیل شد.

فعالیت‌های دانشگاهی بهزاد عمدتاً با دانشگاه بامبرگ در آلمان گره خورده است، جایی که او نقش مهمی در توسعه مطالعات ایران‌شناسی ایفا کرد. تخصص او در زبان‌های آلمانی و فارسی، زمینه‌ساز ترجمه‌های او شد و آثار ادبی مهم آلمانی را به جامعه فارسی‌زبان معرفی کرد.

علاوه بر ترجمه، بهزاد در زمینه فرهنگ‌نویسی نیز فعالیت چشمگیری داشت. او فرهنگ‌های جامع آلمانی-فارسی و فارسی-آلمانی را تألیف کرد که به منابع اساسی برای دانشجویان و پژوهشگران هر دو زبان تبدیل شده‌اند. فرهنگ آلمانی-فارسی او که نخستین بار در سال ۱۳۸۰ منتشر شد، چندین بار تجدید چاپ شد که اهمیت و استفاده گسترده از آن را نشان می‌دهد. نسخه هفتم این فرهنگ با ۳۳۰۰ نسخه و ۱۰۶۰ صفحه منتشر شد که نشان‌دهنده محتوای گسترده و کاربرد آن است.

فرامرز بهزاد در بهمن ۱۴۰۱ در سن ۸۶ سالگی در شهر بامبرگ آلمان درگذشت. همکاران و دانشجویان او را به عنوان یک آموزگار دلسوز، یک پژوهشگر پرشور و یک راهنمای مهربان به یاد می‌آورند که آثارش همچنان الهام‌بخش نسل‌های آینده است.

درباره فرامرز بهزاد

فرامرز بهزاد، فراتر از یک مترجم و فرهنگ‌نویس، یک رابط فرهنگی میان ایران و آلمان بود. تسلط کم‌نظیر او بر زبان‌های فارسی و آلمانی، او را به یکی از چهره‌های برجسته در انتقال ایده‌ها و آثار ادبی میان این دو فرهنگ تبدیل کرد. ویژگی شاخص کارهای او، توجه عمیق به بافت فرهنگی و اجتماعی متون بود. در ترجمه آثار نویسندگانی چون فرانتس کافکا و برتولت برشت، او ‌تنها معنای کلمات را نمی‌نوشت، بلکه جان و فضای اثر را به خواننده منتقل می‌کرد.
از جمله ترجمه‌های برجسته او می‌توان به «پزشک دهکده» و «نامه به پدر» از فرانتس کافکا و همچنین «تفنگ‌های زن کارار»، «صعود مقاوم آرتورو اوی» و «شویک در جنگ جهانی دوم» و «درباره تاتر» از برتولت برشت اشاره کرد. این ترجمه‌ها نقش مهمی در معرفی و محبوبیت ادبیات آلمانی در ایران داشتند.

بهزاد در نگارش فرهنگ‌های جامع نیز دقت و جزئیات بالایی به کار برد و این آثار را به منابعی ضروری برای پژوهشگران و مترجمان تبدیل کرد. فرهنگ‌های او با محتوای غنی و ساختار دقیق، استاندارد جدیدی برای منابع زبانی ایجاد کردند.

بهزاد علاوه بر فعالیت‌های ترجمه و فرهنگ‌نویسی، کتاب‌هایی مانند «قصه‌گویان مدرن جهان – ایران» را ویرایش کرد که ادبیات معاصر ایران را به خوانندگان آلمانی معرفی می‌کرد و تلاش‌های علمی و انتشارات او تأثیر ماندگاری بر مطالعات ایران‌شناسی در آلمان داشت.

او بر این باور بود که ترجمه، یک عمل خلاقانه و فلسفی است که نیازمند درک عمیق از زبان و فرهنگ است. تعهد به کیفیت و اصالت، بهزاد را به یک چهره ماندگار در عرصه فرهنگ و ادبیات بدل ساخت.

نقل‌قول از کتاب

«اسبم از پای درآمده است، از اهالی دهکده هیچ کس نیست که اسبی به من قرض بدهد. پس مجبور می‌شوم به سراغ خوکدانی‌ام بروم؛ اگر از سر تصادف اسب پیدا نمی‌شد لابد می بایست با خوک‌ها کلسکه را راه بیندازم»


کتاب پزشک دهکده – صفحه ۱۵

عریانش کنید تا درمان کند. اگر درمان نکرد، بکشیدش. پزشکی بیش نیست، پزشکی بیش نیست.


کتاب پزشک دهکده – صفحه ۱۸

«همه ما از خودمان می‌پرسیم: «عاقبتش چه خواهد شد؟» این رنج و عذاب را تا کی باید تحمل کرد؟»


کتاب پزشک دهکده – صفحه ۲۶

«به پشت روی چمن‌ها دراز کشیدم؛ می‌خواستم بخوابم؛ نمی‌توانستم؛ شغالی از دور زوزه می‌کشید؛ دوباره نشستم؛ چیزی که آنقدر دور بود غفلتا نزدیک شده بود. شغال‌ها دور و برم ازدحام کرده بودند؛ چشم‌هایی به رنگ طلایی کدر، که می‌درخشید و خاموش می‌شدند؛ بدن‌هایی کشیده، که گویی زیر چرخش تازیانه، چابک و موزون تکان می‌خوردند»


کتاب پزشک دهکده - صفحه ۳۱

پدر بزرگم می‌گفت «زندگی عجیب کوتاه است. حالا گذشته را بیاد می‌آورم، زندگی به نظرم چنان فشرده می‌آید که مثلا نمی‌فهمم چطور ممکن است جوانی تصمیم بگیرد با اسبش به دهکده بعدی برود، اما نترسد که مبادا – قطع نظر از اتفاقات بد- ندت زمان همین زندگی عادی خوش و خرم، برای چنین سفری کفایت نکند.»


کتاب پزشک دهکده – صفحه ۴۶

کتاب‌های نویسنده

نامه به پدر

مشاهده

کتاب‌های مترجم

نمایشنامه های آموزشی

مشاهده

نامه به پدر

مشاهده

صعود ممانعت پذیر آرتورو اوئی

مشاهده

شویک در جنگ جهانی دوم

مشاهده

درباره تئاتر

مشاهده

تفنگهای خانم کارار و رویاهای سیمون ماشار

مشاهده

استنطاق

مشاهده

گفتگو با کافکا

مشاهده