درباره کتاب
کتاب «در کوی دوست» اثر «شاهرخ مسکوب» کتابی غنی و تأثیرگذار در حوزهی حافظ شناسی است. این کتاب به تحلیل عمیق مفاهیم عرفانی و فلسفی موجود در اشعار حافظ میپردازد و از جمله آثاری است که ارتباط میان ادبیات و اندیشههای معنوی را به شکلی هنرمندانه بررسی میکند. کتاب در شش فصل نوشته شده که عنوان هر فصل، شروع مصرعی از ابیات غزلهای حافظ است. عنوان فصلها از این قرار است: زین آتش نهفته، پیر گلرنگ من، عالمی دیگر، تو کز سرای طبیعت، به صدق کوش و کس چو حافظ.
شاهرخ مسکوب در پیشگفتار کتاب توضیح میدهد که این کتاب را بر اثر «اتفاق» نوشته است. او میگوید ابتدا میخواسته رسالهای دربارهی رابطهی سهگانهی انسان، جهان و خدا بنویسد و برای همین به قول خودش سراغ «سرچشمهها» رفته بوده و میخواسته بنای کار را بر کتاب «گاهان» {سرودهای زرتشت} بگذارد. اما «چون شروع به نوشتن کردم راهم بسته شد. سرودهای زرتشت بیآنکه بخواهم مرا به یا غزلهای حافظ میانداخت. در هر دو همان حضور در ازل و ابد. همان اشتیاق به دیدار دوست. همان اندیشیدن در خویش و در اندیشهی خود او را به چشم دل دیدن…» او تعریف میکند که هر بندی از سرودهای گاهان را میخواند، بیتی از غزلهای حافظ در یادش میآمد: «اولها میگفتم اتفاق است و توجهی نمیکردم اما چون این پیشامد تکرار شد به تردید افتادم و سرانجام بعد از یک ماه که هیچ کاری از پیش نرفت، دفتر را بستم و با حضور قلب رفتم به پیشواز شاعری که مرا طلبیده بود.» و آن شاعر کسی نبود جز حفظ.
شاهرخ مسکوب، نویسنده و پژوهشگر نامدار ایرانی، در این اثر تلاش میکند تا از دل اشعار حافظ، معنای حقیقی عشق، ایمان و حقیقت را استخراج کند. او با زبانی شاعرانه و نگاهی عمیق، مفاهیم والای عرفانی را به مخاطب نزدیک میکند و نشان میدهد که چگونه این اشعار نه تنها بازتابدهنده روح زمان خود بودهاند، بلکه همچنان میتوانند برای انسان معاصر الهامبخش و تأملبرانگیز باشند.
یکی از ویژگیهای برجسته کتاب «در کوی دوست»، ترکیب ادبیات، فلسفه و عرفان در قالبی شاعرانه است. این کتاب علاوه بر بررسیهای عرفانی، به تحلیل روح انسان و نیاز او به یافتن معنا در جهان هستی میپردازد.
«در کوی دوست» همچنین بیانگر عشق عمیق مسکوب به فرهنگ و ادبیات فارسی است. او در این اثر تلاش میکند تا نقش ادبیات فارسی را در شکلدهی به اندیشههای ایرانی برجسته کند و نشان دهد که چگونه شاعران و عارفان ایرانی توانستهاند با کلام خود، ابعاد گوناگون حیات انسانی را به تصویر بکشند. مسکوب در این کتاب با استفاده از استعارهها و مثالهای ملموس، مفاهیمی چون عشق الهی، فنا و وصال را شرح میدهد. همچنین، او به ریشههای فرهنگی و تاریخی این مفاهیم میپردازد و آنها را در بستر جامعه ایرانی بررسی میکند.
بریده خواندنی
شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن
مگر آنکه شمع رویت برهم چراغ دارد
شب کشور خاموشی و خواب است. همراه با گرگ و میش غروب، غفلت بیدار میشود. باد مثل حیوانی زخم دیده زوزهکشان در بیغولههای تاریکی میخزد و خورشید چون سنگی در چاه افتاده فراموش و تنهاست. صدای قدمهای روز نمیآید، رخوتی به سنگینی چرت گوسفندان سیر و به آهستگی سایه نزدیک میشود. خواب سر رسیده است. از پنجههای پا بالا میآید، مثل تراویدن شب از کرانهی مشرق و برآمدن آب در مرداب، بالا میآید. و بدن لخت و بیحال چون زخمی آماسکرده رها میشود تا دیگر چشمهای بسته نبینند و گوشهای آزرده نشنوند. در شب چارهاندیشی که از بس در فکر روز مباداست، هماکنون را از دست داده، خواب روی سینه سنگینی میکند و مرا در رودخانه ظلمت فرو میبرد. شب چون زندانی در اعماق زمین بسته و بیروزن است، قیری سفت و ماسیده، بن بستی ناآشنا و تنهاست که در کابوسهایش گرگ ها کمین کردهاند؛ علفها زیر بار تاریکی خمیده و دانهها از ترس در دل خاک خزیدهاند و ظلمت مثل ظلم _سنگینتر از سرب و ناخوشتر از مردار_ روی خاک افتاده است. (ص۹۱)
بریده شنیدنی
کتاب «در کوی دوست» اثر «شاهرخ مسکوب» کتابی غنی و تأثیرگذار در حوزهی حافظ شناسی است. این کتاب به تحلیل عمیق مفاهیم عرفانی و فلسفی موجود در اشعار حافظ میپردازد و از جمله آثاری است که ارتباط میان ادبیات و اندیشههای معنوی را به شکلی هنرمندانه بررسی میکند. کتاب در شش فصل نوشته شده که عنوان هر فصل، شروع مصرعی از ابیات غزلهای حافظ است. عنوان فصلها از این قرار است: زین آتش نهفته، پیر گلرنگ من، عالمی دیگر، تو کز سرای طبیعت، به صدق کوش و کس چو حافظ.
شاهرخ مسکوب در پیشگفتار کتاب توضیح میدهد که این کتاب را بر اثر «اتفاق» نوشته است. او میگوید ابتدا میخواسته رسالهای دربارهی رابطهی سهگانهی انسان، جهان و خدا بنویسد و برای همین به قول خودش سراغ «سرچشمهها» رفته بوده و میخواسته بنای کار را بر کتاب «گاهان» {سرودهای زرتشت} بگذارد. اما «چون شروع به نوشتن کردم راهم بسته شد. سرودهای زرتشت بیآنکه بخواهم مرا به یا غزلهای حافظ میانداخت. در هر دو همان حضور در ازل و ابد. همان اشتیاق به دیدار دوست. همان اندیشیدن در خویش و در اندیشهی خود او را به چشم دل دیدن…» او تعریف میکند که هر بندی از سرودهای گاهان را میخواند، بیتی از غزلهای حافظ در یادش میآمد: «اولها میگفتم اتفاق است و توجهی نمیکردم اما چون این پیشامد تکرار شد به تردید افتادم و سرانجام بعد از یک ماه که هیچ کاری از پیش نرفت، دفتر را بستم و با حضور قلب رفتم به پیشواز شاعری که مرا طلبیده بود.» و آن شاعر کسی نبود جز حفظ.
شاهرخ مسکوب، نویسنده و پژوهشگر نامدار ایرانی، در این اثر تلاش میکند تا از دل اشعار حافظ، معنای حقیقی عشق، ایمان و حقیقت را استخراج کند. او با زبانی شاعرانه و نگاهی عمیق، مفاهیم والای عرفانی را به مخاطب نزدیک میکند و نشان میدهد که چگونه این اشعار نه تنها بازتابدهنده روح زمان خود بودهاند، بلکه همچنان میتوانند برای انسان معاصر الهامبخش و تأملبرانگیز باشند.
یکی از ویژگیهای برجسته کتاب «در کوی دوست»، ترکیب ادبیات، فلسفه و عرفان در قالبی شاعرانه است. این کتاب علاوه بر بررسیهای عرفانی، به تحلیل روح انسان و نیاز او به یافتن معنا در جهان هستی میپردازد.
«در کوی دوست» همچنین بیانگر عشق عمیق مسکوب به فرهنگ و ادبیات فارسی است. او در این اثر تلاش میکند تا نقش ادبیات فارسی را در شکلدهی به اندیشههای ایرانی برجسته کند و نشان دهد که چگونه شاعران و عارفان ایرانی توانستهاند با کلام خود، ابعاد گوناگون حیات انسانی را به تصویر بکشند. مسکوب در این کتاب با استفاده از استعارهها و مثالهای ملموس، مفاهیمی چون عشق الهی، فنا و وصال را شرح میدهد. همچنین، او به ریشههای فرهنگی و تاریخی این مفاهیم میپردازد و آنها را در بستر جامعه ایرانی بررسی میکند.
" ["other_authors_review"]=> array(2) { [0]=> array(4) { ["img"]=> string(81) "https://kharazmipub.ir/wp-content/uploads/2025/04/یوسف-اسحاق-پور.webp" ["name"]=> string(30) "یوسفِ اسحاقپور" ["about"]=> string(32) "نويسنده و پژوهشگر" ["review"]=> string(552) "به شوخی به شاهرخ میگفتم که برای او فرهنگ غرب مثلِ کودی است که باعث باروری و شناختش از فرهنگ ایران شده. بدون شناخت فرهنگ غرب، کارهای مسکوب دربارهی ادبیات ایران مثل سوگ سیاوش و در کوی دوست که در عرض سالها نوشت، هرگز وجود نمیداشت. چون نه این طریق برخورد با ادبیات در ایران مرسوم است نه این وسعت نظر و عمق. " } [1]=> array(4) { ["img"]=> string(71) "https://kharazmipub.ir/wp-content/uploads/2025/04/Ramin-Jahanbaglu.webp" ["name"]=> string(27) "رامین جهانبگلو" ["about"]=> string(30) "فیلسوف و نویسنده" ["review"]=> string(760) "مسکوب عطشی سیرناشدنی به خواندن و دریافتن، همتی استوار در کار پژوهش و قلمی توانا و روشن در بیان مکنون ضمیر و تشریح افکار و یافتههایش داشت. کیست که در کوی دوست، گفتوگو در باغ، یا سوگ سیاوش را بخواند و از قلم فاخر و شیرین او به اعجاب فرو نرود. افزون بر این شاید به جرات بتوان گفت که هر یک از نوشتههای او به تنهایی گویای مقام و جایگاه کمنظیر او در عرصه نویسندگان و منتقدان اجتماعی ایرانی است. (منبع: یادنامه شاهرخ مسکوب) " } } ["readable_slice"]=> string(1884) "شب ظلمت و بیابان به کجا توان رسیدن
مگر آنکه شمع رویت برهم چراغ دارد
شب کشور خاموشی و خواب است. همراه با گرگ و میش غروب، غفلت بیدار میشود. باد مثل حیوانی زخم دیده زوزهکشان در بیغولههای تاریکی میخزد و خورشید چون سنگی در چاه افتاده فراموش و تنهاست. صدای قدمهای روز نمیآید، رخوتی به سنگینی چرت گوسفندان سیر و به آهستگی سایه نزدیک میشود. خواب سر رسیده است. از پنجههای پا بالا میآید، مثل تراویدن شب از کرانهی مشرق و برآمدن آب در مرداب، بالا میآید. و بدن لخت و بیحال چون زخمی آماسکرده رها میشود تا دیگر چشمهای بسته نبینند و گوشهای آزرده نشنوند. در شب چارهاندیشی که از بس در فکر روز مباداست، هماکنون را از دست داده، خواب روی سینه سنگینی میکند و مرا در رودخانه ظلمت فرو میبرد. شب چون زندانی در اعماق زمین بسته و بیروزن است، قیری سفت و ماسیده، بن بستی ناآشنا و تنهاست که در کابوسهایش گرگ ها کمین کردهاند؛ علفها زیر بار تاریکی خمیده و دانهها از ترس در دل خاک خزیدهاند و ظلمت مثل ظلم _سنگینتر از سرب و ناخوشتر از مردار_ روی خاک افتاده است. (ص۹۱)
" ["book_sample_pdf"]=> string(70) "https://kharazmi-pub.ir/wp-content/uploads/2025/04/دوست-1-14-1.pdf" ["audio_slices"]=> array(1) { [0]=> array(3) { ["img"]=> bool(false) ["description"]=> string(44) "بریده صوتی به زبان فارسی" ["link"]=> string(84) "https://kharazmi-pub.ir/wp-content/uploads/2025/04/در-کوی-دوست-صوتی.mp3" } } ["author"]=> array(1) { [0]=> object(WP_Post)#5974 (24) { ["ID"]=> int(752) ["post_author"]=> string(1) "3" ["post_date"]=> string(19) "2026-05-28 15:18:08" ["post_date_gmt"]=> string(19) "2026-05-28 11:48:08" ["post_content"]=> string(9569) "زندگینامه شاهرخ مسكوب
شاهرخ مسکوب نويسنده و پژوهشگر معاصر و البته شاهنامهپژوه شناخته شده، در ديماه سال ۱۳۰۴ در بابل به دنيا آمد. دوره ابتدايياش در همان بابل سپري شد اما بعد با خانواده به اصفهان رفتند. ده یازده ساله بود که فهمید به ادبیات علاقه دارد. خودش در مصاحبهای گفته است: «از کلاس پنجم ابتدایی میل به خواندن در من بیدار شد و بعد هم به زودی تبدیل شد به یک بیماری یا یک نوع میل سودایی خیلی شدید.» در نوجوانی او به یک مدرسه علمیه می رفت و در همین دوره هم بود كه با بزرگان ادبيات ايران آشنا شد و داستانها و رمانهاي مشهور آن زمان را خواند. آن اوایل سمت داستانهای پلیسی رفت که به قول خودش بعدا هرگز دوباره سمت آنها برنگشت و هوسش در او بیدار نشد. و بعدتر داستانهایی درباره سفر به ماه و ... خواند. کمی بعد هم چرخید سمت ادبیات رمانتیک فرانسه و نویسندگانی مثل لامارتین و شاتوبریان. اما یکی از نقاط اوج این دوره کتابخوانی برای او آشنایی با شاهنامه بود. با دوستانش به زورخانه میرفت و ورزش میکرد که با «مرشد حسن» آشنا شد و حس و حال مرشد موقع شاهنامهخوانی و صدای خوب او، در او اثر کرد و سبب شد در سنین ۱۶-۱۷ سالگی شاهنامه در دست بگیرد و وارد خواندن «ادبیات بزرگ» شود: «شاهنامه مرا فرستاد سراغ ادبیات بزرگ. چون یک کمی که آدم با شاهنامه آشنا میشود آسان نیست به سراغ ادبیات میانمایه و متوسط رفتن. آدم بیاختیار بلندنظر میشود.» آشنایی با فردوسی و شاهنامهخوانی به قدری در مسکوب تاثیر کرد که میگفت: «فردوسی را مدیون او (مرشد حسن) هستم و خیلی چیزها را مدیون فردوسی.» با پایان نوجوانی و ورود به جوانی، شاهرخ مسکوب، اصفهان را ترک کرد و برای ادامه تحصیل به تهران و دانشگاه تهران رفت؛ برای خواندن رشته حقوق. همين ايام بود كه به مُد زمانه، سمت افكار و عقايد چپها و تودهايها رفت و البته زبان فرانسه را هم به خوبي آموخت تا از دنيا عقب نيفتد.
اولين كار جدياش در حوزه نوشتن را با روزنامه نگاری و نوشتن در روزنامه قيام شروع كرد؛ با تفسير و تحليل اخبار خارجي. اما بعد سمت پژوهش، نویسندگی و ترجمه رفت و بیش از بیست کتاب به عنوان نویسنده یا مترجم از خود باقی گذاشت. کتابهایی مثل مقدمهای بر رستم و اسفندیار، در کوی دوست، مسافرنامه، ملیت و زبان، گفتوگو در باغ، روزها در راه، مرتضی کیوان و ارمغان مور. که این آخرین کتاب، که تا واپسین روزهای زندگی مشغول نوشتن آن بود، پس از مرگش منتشر شد. به دليل صراحت لهجهاي كه در انتقاد از حكومت داشت و به خاطر فعالیت در حزب توده، چند بار به زندان افتاد. آخرین بار آن، چند ماه بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود که برای بیش از دو سال زندانی بود. از زندان که بیرون آمد، از حزب توده جدا شد و فعالیت های ادبی و شغلیلش را از سر گرفت. دو کتاب سوگ سیاوش و مقدمهای بر رستم و اسفندیار محصول این دوره است. با پیروزی انقلاب مدتي را هم در روزنامه آيندگان قلم زد. اما با تغيير شرايط، ترجيح داد كه به فرانسه برود تا شايد بتواند اتفاقي مثبتتر را براي خودش رقم بزند. گرچه در فرانسه هم روزگار خوشي نداشت و به سختي زندگي ميگذراند. اما تا دم آخر با عشق به ایران و در یاد ایران زندگی کرد و آثار مهمی از جمله «ارمغان مور» و کتاب «مرتضی کیوان» را در خارج از ایران به تحریر در آورد. خودش در جایی نوشته است: «رابطه من با ایران رابطه آدمی است که از مادرش دلخور است. نمیتواند از مادرش ببرد چون شدیدا وابسته است به او و در ضمن ازش دلخور است دیگر.... وطن من اینست. این فرهنگ است. فرهنگ ایرانی است. اگرچه خیلی از جنبههایش را نمیپسندم. ولی در آن زندگی میکنم. و در دورهای که در فرنگ هستم بیشتر از دورهای که در ایران بودم در فرهنگ ایران به سر میبرم.»
فروردين ۱۳۸۴، خبر رسيد كه اين شاهنامهپژوه بزرگ به دليل سرطان خون در فرانسه درگذشته است. قبلتر در یادداشتی نوشته بود: «هرچه پیشتر میروم تنهاتر میشوم. گمان میکنم به روز واقعه باید خودم جنازهام را به گورستان برسانم. راستی مردهای که جنازهاش خودش را به دوش بکشد، چه منظره عجیبی دارد، غریب، بیگانه.» اما اینطور نشد و بعد از درگذشتش پیکر او توسط دوستانش به تهران منتقل و در میان انبوده دوستدارانش در بهشت زهرا دفن شد. رفیق گرمابه و گلستانش حسن کامشاد نوشته بود: «بر خلاف گمان خودش نه غریب مرد نه بیگانه.»
درباره شاهرخ مسكوب
شاهرخ مسكوب، نويسنده و پژوهشگري است كه غالبا در حوزه ادبيات و اسطورهپژوهي ايراني قلم زده است. او حوزه كارش را شاهنامهپژوهي انتخاب كرد و برای شصت سال این پژوهش را ادامه داد. اين علاقه حتي زماني كه به فرانسه رفته بود و در سختي زندگي ميگذراند نيز رهايش نكرد. این تلاش سرسختانه و آثار آن موجب شد تا مسکوب يكي از بزرگترين شاهنامهپژوهان ايران لقب بگيرد. گرچه او از ديگر حوزههاي ادبيات فارسي هم غافل نماند و به خصوص خاطرهنویسی و روزنگاریهای او مشهور است و چندین کتاب از جمله کتابهای «در حال و هوای جوانی»، «روزها در راه»، «مسافرنامه» و... از روزنگاریهای او به جا مانده است. مسکوب علاوه بر پژوهش و نویسندگی، در حوزه ترجمه نيز دستي بر آتش داشت و از ۲۴ سالگی (سال ۱۳۲۸) شروع به ترجمه کرد. گرچه او در ترجمه به اندازه نویسندگی فعال نبود و تعداد کتابهای ترجمهاش به تعداد انگشتان دو دست نمیرسد. با این حال بد نیست بدانید که مسکوب در ترجمه هم بیشتر سراغ داستانهای اساطیری رفت و کتابهایی مثل ادیپ شهریار، آنتیگون، پرومته در زنجیر و ... جزو کارنامه ترجمه او هستند. یکی از حسرتبرانگیزترین اتفاقات درباره مسکوب اینست که برخی آثارش در زمان زندگی او منتشر نشده و بعد از مرگش توسط دوستانش به انتشار رسید. کتابهای ارمغان مور، سوگ مادر، در حال و هوای جوانی و درآمدی به اساطیر ایران از این دستهاند.
جوایز شاهرخ مسکوب
- انتخاب کتاب «مقدمهای بر رستمواسفندیار» به عنوان یکی از بهترین کتابهای سال ۱۳۴۴ از طرف کمیسیون ملی یونسکو
«هنوز دوست در دل مراد من میاندیشد و در دل مراد من از اندیشه دوست لبریز است.»
" ["location"]=> string(46) "کتاب در کوی دوست– صفحه ۶۰" } [1]=> array(2) { ["text"]=> string(200) "«عشق مرا به این خاک مبارک آورده است. خوشا زادگاه و کشتگاه محبوب من. میخواهم اینجا بمانم و هم اینجا بمیرم.»
" ["location"]=> string(46) "کتاب در کوی دوست– صفحه ۶۴" } [2]=> array(2) { ["text"]=> string(425) "«همه با هم میدویم اما در این مسابقه بیامان که هر درنگی و نگاهی به همراهی موجب ماندن است هر کس برای خود میدود و هر کس در تنهائی خود از نفس میافتد. اینگونه پیوسته در خود میپیچم که تندتر برانم و زودتر برسم. خدا میداند به کجا!»
" ["location"]=> string(46) "کتاب در کوی دوست– صفحه ۸۱" } [3]=> array(2) { ["text"]=> string(344) "«شاید حافظ بیشتر گویای چگونگی حالات خود باشد، نه جویای راز وجود دوست و چرائی و کار او در این کارگاه. اما وقتی شاعر از حال خود میگوید خواهناخواه سخن از راز آن دیگری نیز به میان میآید.»
" ["location"]=> string(46) "کتاب در کوی دوست– صفحه ۸۷" } [4]=> array(2) { ["text"]=> string(180) "«صداقت در امانت سرنوشت انسانی انسان است. اگر تقدیر بیاختیار آدمی است، سرنوشت به اختیار اوست.»
" ["location"]=> string(48) "کتاب در کوی دوست– صفحه ۲۰۴" } [5]=> array(2) { ["text"]=> string(142) "«چون پیمان را پذیرفت هم جانش در آرزوی دیدار میسوخت و هم تاب دیدار نداشت.»
" ["location"]=> string(44) "کتاب در کوی دوست– صفحه 18" } } }





