درباره کتاب
كتاب شهري چون بهشت، دومين تلاش سيمين دانشور در نوشتن مجموعه داستان کوتاه است؛ بعد از «آتش خاموش» و قبل از «به كي سلام كنم»؛ نويسنده انگار سعي دارد در این مجموعهها، تمرينهاي جدي خودش را انجام بدهد تا در پايان دهه چهل شمسي، شاهكارش، سووشون را خلق كند. شهری چون بهشت مجموعهاي از 10 داستان كوتاه است؛ با شخصيتها و موقعيتهاي مختلف که اغلب آنها واقعی هستند و نویسنده با آنها سر کار داشته یا داستانشان را شنیده است. طبق اطلاعات، این کتاب تا به حال ۱۰ بار تجدید چاپ شده كه براي كتاب دوم یک نویسنده، آمار قابل توجهي است. داستانهای این کتاب را به واقع، بايد داستان و روايت رابطههاي فيمابين شخصيتها دانست كه توسط نگارنده، به صورت حرفهاي و هنرمندانه خلق شده است. اين كتاب ابتدا توسط كتاب موج و سپس انتشارات خوارزمي به زيور طبع و بازنشر آراسته شده است. جالب اينكه سيمين دانشور هيچگاه حاضر نشد داستانهاي كوتاه اول خود با عنوان آتش خاموش را تجديد چاپ كند، ظاهرا كه به گفته هوشنگ گلشيري، آنها را به چشم سياهمشق ديده بود و ميدانست كه قدرت بالايي ندارد. اما بعد از بازگشت از تحصيل در استنفورد و آشنايي دقيق با داستاننويسي مدرن روز جهان، ۱۰ داستان شهري چون بهشت را خلق كرد و راضي شد كه اين كتاب بارها و بارها منتشر شود.
بریده خواندنی
از داستان صورتخانه (ص ۱۶۱):
مهدیسیاه در آیینه نگاه کرد. شنل قرمز را از سر میخ برداشت و روی لباسهایش پوشید و گفت: «دیگه حاضریم. اما ای خواجه سرای دربارخلیفه، کو شلاقت؟» شلاق را سر میخی که لباس خلیفه به آن آویزان بود پیدا کرد و برداشت. مهدیسیاه زودتر از همه بازیگران میآمد، زیرا سیاه کردن صورت و دستها و گردنش مدتی طول میکشید و تازه، شستن سیاهیها از «سیاهکاری» هم سخت تر بود. ناچار دیرتر از همه هم میرفت. در کوتاهی که اتاق پشت صحنه را به تالار تماشاخانه میپیوست باز شد و این اتاق پشت صحنه، دالان درازی بود با همه مشخصات یک دالان. جوان کوتاهقدی که موی مجعدی داشت دولا شد و تو آمد. سیاه رو در روی او قرار گرفت. گفت: «تو دیگه کی هستی؟ داش من، کسی نمیتونه تو صورتخونه بیاد؟» و سویچ چراغ را زد و چراغ پرنوری صورتخانه را روشن کرد. به مرد کوتاه قد نگاه کرد و گفت: «تو دیگه کدوم جونوری؟ای خدا انگار می خوام بترسم. انگشترشو باش، کله مرده روشه. سنجاق کراواتش رو ببین. الماسه. با این دنگ و فنگ تو این طویله دنبال کدوم آخور میگردی؟» و خندید و خندید و شلاقش را بلند کرد، مرد جوان پرسید: «تو مهدیسیاه معروفی؟»
«مهدی سیاه هستم، اما نمی دونستم معروفم.»
«من شنیده ام مردم فقط به خاطر تو به این تئاتر میان.»
سیاه گفت: «آره داشم. مردم شب ازم میخندن و صبح بهم.»…
بریده شنیدنی
كتاب شهري چون بهشت، دومين تلاش سيمين دانشور در نوشتن مجموعه داستان کوتاه است؛ بعد از «آتش خاموش» و قبل از «به كي سلام كنم»؛ نويسنده انگار سعي دارد در این مجموعهها، تمرينهاي جدي خودش را انجام بدهد تا در پايان دهه چهل شمسي، شاهكارش، سووشون را خلق كند. شهری چون بهشت مجموعهاي از 10 داستان كوتاه است؛ با شخصيتها و موقعيتهاي مختلف که اغلب آنها واقعی هستند و نویسنده با آنها سر کار داشته یا داستانشان را شنیده است. طبق اطلاعات، این کتاب تا به حال ۱۰ بار تجدید چاپ شده كه براي كتاب دوم یک نویسنده، آمار قابل توجهي است. داستانهای این کتاب را به واقع، بايد داستان و روايت رابطههاي فيمابين شخصيتها دانست كه توسط نگارنده، به صورت حرفهاي و هنرمندانه خلق شده است. اين كتاب ابتدا توسط كتاب موج و سپس انتشارات خوارزمي به زيور طبع و بازنشر آراسته شده است. جالب اينكه سيمين دانشور هيچگاه حاضر نشد داستانهاي كوتاه اول خود با عنوان آتش خاموش را تجديد چاپ كند، ظاهرا كه به گفته هوشنگ گلشيري، آنها را به چشم سياهمشق ديده بود و ميدانست كه قدرت بالايي ندارد. اما بعد از بازگشت از تحصيل در استنفورد و آشنايي دقيق با داستاننويسي مدرن روز جهان، ۱۰ داستان شهري چون بهشت را خلق كرد و راضي شد كه اين كتاب بارها و بارها منتشر شود.
" ["other_authors_review"]=> array(2) { [0]=> array(4) { ["img"]=> string(62) "https://kharazmipub.ir/wp-content/uploads/2025/04/payande.webp" ["name"]=> string(23) "حسين پايبنده" ["about"]=> string(50) "مترجم، نویسنده و منتقد ادبی" ["review"]=> string(229) "شهري چون بهشت دومين مجموعه داستان كوتاه دانشور و در واقع منادي ظهور نويسندهاي جديد در زمره داستاننويسان سرآمد ايران است. " } [1]=> array(4) { ["img"]=> string(64) "https://kharazmipub.ir/wp-content/uploads/2025/04/book-icon.webp" ["name"]=> string(59) " شهابالدين سادات/بهاره سقازاده" ["about"]=> string(58) "كارشناسان زبان و ادبيات انگليسي" ["review"]=> string(529) "داستان شهری چون بهشت با اینکه درباره زندگی چندین شخصیت اساسی آن، از جمله علی، مهرانگیز و نیّر است، اما به گونه ای زیبا وحدتی دارد که میتوان همه را داستانی واحد در نظر گرفت. با آمیخته شدن واقعیّت و رؤیا و زبان متفاوت راوی داستان با زبان شخصیتهای داستان، تأثیری ویژه بر خواننده تحمیل میشود. " } } ["readable_slice"]=> string(2104) "از داستان صورتخانه (ص ۱۶۱):
مهدیسیاه در آیینه نگاه کرد. شنل قرمز را از سر میخ برداشت و روی لباسهایش پوشید و گفت: «دیگه حاضریم. اما ای خواجه سرای دربارخلیفه، کو شلاقت؟» شلاق را سر میخی که لباس خلیفه به آن آویزان بود پیدا کرد و برداشت. مهدیسیاه زودتر از همه بازیگران میآمد، زیرا سیاه کردن صورت و دستها و گردنش مدتی طول میکشید و تازه، شستن سیاهیها از «سیاهکاری» هم سخت تر بود. ناچار دیرتر از همه هم میرفت. در کوتاهی که اتاق پشت صحنه را به تالار تماشاخانه میپیوست باز شد و این اتاق پشت صحنه، دالان درازی بود با همه مشخصات یک دالان. جوان کوتاهقدی که موی مجعدی داشت دولا شد و تو آمد. سیاه رو در روی او قرار گرفت. گفت: «تو دیگه کی هستی؟ داش من، کسی نمیتونه تو صورتخونه بیاد؟» و سویچ چراغ را زد و چراغ پرنوری صورتخانه را روشن کرد. به مرد کوتاه قد نگاه کرد و گفت: «تو دیگه کدوم جونوری؟ای خدا انگار می خوام بترسم. انگشترشو باش، کله مرده روشه. سنجاق کراواتش رو ببین. الماسه. با این دنگ و فنگ تو این طویله دنبال کدوم آخور میگردی؟» و خندید و خندید و شلاقش را بلند کرد، مرد جوان پرسید: «تو مهدیسیاه معروفی؟»
«مهدی سیاه هستم، اما نمی دونستم معروفم.»
«من شنیده ام مردم فقط به خاطر تو به این تئاتر میان.»
سیاه گفت: «آره داشم. مردم شب ازم میخندن و صبح بهم.»…
" ["book_sample_pdf"]=> string(67) "https://kharazmi-pub.ir/wp-content/uploads/2025/04/behesht-1-11.pdf" ["audio_slices"]=> array(1) { [0]=> array(3) { ["img"]=> bool(false) ["description"]=> string(44) "بریده صوتی به زبان فارسی" ["link"]=> string(79) "https://kharazmi-pub.ir/wp-content/uploads/2025/04/شهری-چون-بهشت.mp3" } } ["author"]=> array(1) { [0]=> object(WP_Post)#5810 (24) { ["ID"]=> int(536) ["post_author"]=> string(1) "3" ["post_date"]=> string(19) "2026-05-29 15:01:32" ["post_date_gmt"]=> string(19) "2026-05-29 11:31:32" ["post_content"]=> string(14334) "زندگينامه سیمین دانشور
سیمینتاج دانشور (۸ اردیبهشت ۱۳۰۰ – ۱۸ اسفند ۱۳۹۰)، فرزند سوم و نام آورترین فرزند محمدعلی دانشور، پزشک مشهور شیرازی و قمرالسلطنه حکمت، نقاش و مدیر هنرستان بود. خانواده او فرهنگی و مرفه بودند و علی اصغر حکمت، وزیر معارف رضا شاه، پسر عموی مادرش بود. براي يك استعداد ذاتي نويسندگي، چه هدیه ای بهتر از این که در خانوادهاي فرهنگي به دنيا بيايد؟ كتابخانه پدرش، شهر بيپايان كتابهاي مختلف بود و سیمین که از کودکی به شعر و ادبیات علاقه داشت، در آن قدم ميزد، سيراب ميشد و پايههاي نخستين آينده درخشان خود را بنا مينهاد. حتما به خاطر فرهنگدوستی پدر و مادرش بود که او از کودکی با اشعار حافظ و سعدی و آثار نویسندگان ادبیات کلاسیک ایران، نظیر ناصرخسرو و بیهقی آشنا شد. جالب اينكه كتابفروشيهاي مطرح شيراز هم، معمولا كتابهاي تازه منتشر شده را براي پدرش ميفرستادند تا از آثار روز ايران و دنيا عقب نماند.
او دوره ابتدایی را در مدرسه انگلیسیزبان مهرآیین شیراز گذراند. با اشتیاق فراوانی که به کتابخوانی داشت و به این دلیل که خیلی زود به زبان انگلیسی تسلط پیدا کرد، در سن پایین با ادبیات جهان نیز آشنا شد. دبیرستان را در همان مدرسه مهرآیین گذراند. در مدرسه چنان استعداد و ذوق و قريحه ای از خود نشان داد که با وساطت معلم هایش، نوشتههايش را در روزنامههاي محلي منتشر ميکردند. سال ۱۳۱۶ اولین مقالهاش با نام «زمستان بیشباهت به زندگی ما نیست» چاپ شد. مدتی بعد، در امتحان نهایی دیپلم شاگرد اول کل کشور شد و در سال ۱۳۱۷، به همراه خواهرش هما و برادرش منوچهر به تهران آمد تا در دانشگاه تهران درس بخواند. سیمین مدتی در شبانهروزی آمریکایی تهران ساکن شد و آموزش زبان انگلیسی را پی گرفت. بعد در رشته زبان و ادبیات فارسی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران مشغول به تحصیل شد. در سال ۱۳۲۰ خورشیدی، به عنوان معاون اداره تبلیغات خارجی در رادیو تهران استخدام شد. علی اکبر کسمایی و احمد شاملو از همکاران او در رادیو بودند. دو سال بعد، در سال ۱۳۲۲، از کار رادیو کنارهگیری کرد و در روزنامه ایران مشغول به کار شد. علاقه دانشور به نویسندگی که از کودکی و نوجوانی در او جوانه زده بود، با کار در روزنامه ایران و نشریات دیگر با نام مستعار «شیرازی بینام» ادامه پیدا کرد. در ۱۳۲۷، اولین کتاب خود را با نام «آتش خاموش» (شامل ۱۶ داستان کوتاه) منتشر کرد. آتش خاموش را نخستين مجموعه داستاني ميدانند كه به قلم يك زن ايراني نشر يافته است. البته استقبال خوبي از آن نشد و ظاهرا هيچ گاه هم بازنشر نشد. چرا كه به گفته خودش «خام و ناپخته و فاقد جهانبيني فلسفي و ديد اجتماعي» بود.
یک سال بعد به اخذ درجه دکترای ادبیات فارسی نایل شد و باز یک سال بعد با جلال آل احمد، نویسنده و مبارز اجتماعی مطرح آن سالها ازدواج کرد.
از آنجايي كه هر دو نويسنده و روشنفكر بودند، وضع مالي شان ابتدا چندان خوب نبود و همين امر موجب شد تا سيمين، دست به ترجمه هم بزند كه بتواند خرج زندگيشان را تأمين كند. به همين دليل آثار شاخصي از ادبيات جهان در فهرست ترجمههاي او وجود دارد. آثاری از چخوف، شنیتزلر، کارنگی و... پس عنوان كامل او را ميشود نويسنده و مترجم و به قول حسين پايبنده، محقق زيباييشناسي گذاشت. به خصوص که در سالهای بعد، با بهرهگیری از بورس تحصیلی به آمریکا رفت و در دانشگاه استنفورد در رشته زیباییشناسی به تحصیل پرداخت.
در آمریکا به گفته خودش، تکنیک، فضاسازى، مکان و محیط داستانى را آموخت و در واقع از مدرنترین شیوههاى روایى داستان آگاه شد. سال ۱۳۳۴ به ایران بازگشت و در هنرستان هنرهای زیبای دختران و پسران مشغول تدریس شد. مدتی بعد مدیریت مجلة نقشونگار را پذیرفت. سال ۱۳۴۰ مجموعه داستان «شهری چون بهشت» را منتشر کرد. این اولین رمانش بعد از بازگشت از آمریکا بود که خودش می گفت ده ها قدم با آثار قبلی اش فاصله داشت. اما مهمترین و سرنوشتسازترین لحظه در زندگی و در کارنامه ادبی او در سال ۱۳۴۸ رقم خورد؛ زمانی که از یک سو، رمان «سووشون» را منتشر کرد و از سوی دیگر جلال آلاحمد را از دست داد. سووشون نهتنها در تاریخ ادبیات فارسی نقطه عطفی به شمار میرود بلکه نمایانگر استعدادهای زن ایرانی در خلق آثار ادبی برجسته نیز هست.
سیمین دانشور در کنار نگارش، به تدریس در دانشگاه تهران نیز پرداخت و در مدت بیست سال حضور خود در این عرصه، محبوبیت زیادی میان دانشجویان و استادان کسب کرد. او در کلاسهای خود برخوردی صمیمی، مادرانه و مهربان با دانشجویان داشت و آنطور که خودش می گفت، به حل مشکلات شخصی و روانی آنها نیز توجه میکرد.
سیمین دانشور در طول زندگیاش با حضور فعال در کانون نویسندگان ایران و همکاری با نویسندگان برجسته، تأثیر زیادی بر ادبیات معاصر ایران گذاشت. او در سال ۱۳۹۰ در ۹۰ سالگی و بر اثر آنفولانزا درگذشت و به عنوان زنی که نهتنها در عرصه ادبیات، بلکه در زندگی شخصی خود نیز انسانی مهربان و دلسوز بود در فضای ادبی جامعه ایران جاودانه شد.
درباره سیمین دانشور
ادبيات معاصر ايران در عرصههاي مختلف، آفرينندگان زن زيادي را به خود ديده است، اما تعداد كمي از آنها اعتبار و جايگاه ادبي سيمين دانشور را داشتهاند. به عقیده بسیاری، شروع داستاننویسی حرفهای زنان ایرانی با سیمین دانشور بود. همکاری و دانشآموختگی او در کنار بزرگانی چون غلامحسین ساعدی، احمد شاملو، علی اکبر کسمایی، صادق هدایت، عباس اقبال، بدیعالزمان فروزانفر، ملکالشعرای بهار و... از او نویسندهای چیرهدست ساخت که برخی کتابهایش در جهان شناخته و به بیش از ۱۷ زبان ترجمه شد. اولویت خانم دانشور برای داستاننویسی، مسائل و ناهنجاریهای روزمره اجتماعی و بعضا سیاسی بود و همانطور که انتظار میرود، زنان در داستانهای او، جایگاه ویژه و ارجمندی دارند و در بسیاری موارد، فضای داستانها به نقل از بانوان و حول مشکلات و دغدغههای آنها چرخ میزند.
سيمين دانشور، در سال ۱۳۰۰ (۱۹۲۱م) به دنيا آمده است. در زمانهاي كه آشوبها، تنشها، تغييرات اجتماعي، سياسي و جهاني بسياري در ایران و جهان اتفاق افتاد. تنها يكي از اين اتفاقات، جنگ جهاني ويرانگر دوم بود كه در ۱۸ سالگی سیمین آغاز شد و به زودی زندگی او و تمام ایرانیان را تحت تاثیر قرار داد. آنقدر که این رخداد بعدها جانمايه مهمترين اثر او (سووشون) هم شد.
كار در راديو ايران و حشر و نشر با خبرنگاران خارجي كه به ايران ميآمدند، سفر به شیراز و گذران زندگی در شهری که به اشغال انگليسيها در آمده بود و سربازان هندي و اسكاتلندي و ... در آن رفت و آمد ميكردند، شرکت در مهمانيهاي رده بالا به واسطه شغل پدر و گفتگو با افسران انگليسي، وقت گذراندن در کتابخانه پدر و مطالعه مهم ترین آثار ادبی روز... تحصیل در آمریکا و دست آخر همزيستي با جلال، از غولهاي ادبي و روشنفكري معاصر كشورمان، سبب شد او چنان تجربه زيستهاي داشته باشد كه بتواند به راحتي آن را به رشته تحرير درآورده و آثار متفاوتی خلق كند. چنانکه همین کار را هم می کرد و در همه آثارش میشود رد پای تجربه هایش را دید. خودش می گفت: «من مدام در حال يادداشت دیدهها و شنیدههایم بودهام. من تا تجربه نكنم و شخصاً ديالوگ نداشته باشم نمیتوانم بنويسم.»
برخی همچون هوشنگ گلشيري، اعتقاد دارند كه دانشور، به شدت تحت تأثير جلال بوده است. البته اين امر، خاص بيشتر نويسندههاي دوره جلال بود و نثر كوتاه و ضربتي و محكم و مستقيم او، چيزي نبود كه بشود بياعتنا از كنارش گذشت. اما در عین حال این وصله ای نیست که بشود به راحتی به سیمین چسباند. به خصوص که خودش در خاطراتش گفته است که او و جلال معمولا نوشته های همدیگر را پیش از هر کس می خواندند و آن را نقد و بررسی می کردند. با این حال «او هرگز اجازه نمیداد جلال در نوشتههایش دست ببرد» اما همچنان عده ای عقیده دارند جدا از نثر، نگاه جلال نيز گويي در آثار سيمين نمود يافته است. تا بدانجا كه حتي گروهي، داستان يوسف و زري سووشون را، داستان جلال و سيمين ميدانند.
دانشور در آثار خود و به طور اختصاصي در سووشون، عادت به دولايه روايت كردن دارد. يعني شما يك لايه رئال و واقعي مشاهده مي كنيد، اما اينها به نمادهايي هم منجر ميشود كه قرار است منظور نويسنده را منتقل کند. چنين است كه موقع خواندن، بايد به لايههاي درونيتر نیز سفر كرد تا قادر به كشف اين نمادها شد. با همه اين احوالات و فارغ از اینکه سیمین چقدر از جلال تاثیر گرفته است، بهتر است او را با این گفته سيمين بهبهاني بشناسیم: «در بين زنان بهترين قلم را داشت.»
جوایز سیمین دانشور
- جایزه بهترین رمان سال برای رمان سووشون از طرف کانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۴۸
- جایزه مهرگان ادب از سوی بنیاد مهرگان ادب به پاس یک عمر فعالیت ادبی در سال ۱۳۸۲
یه جغدی رو پشتبونه. میخنده. خیلی میترسم. جغد از همه چی خبر داره. پیغمبر پرندههاس.
" ["location"]=> string(49) "كتاب شهري چون بهشت، صفحه ۱۹" } [1]=> array(2) { ["text"]=> string(251) "و باز صداي مهرانگيز آمد كه خواستگار اومده برام؟ زناوستا؟ و صداي بشكن شنيده شد. و باز صداي زن: ننهات داره جون ميكنه تو بشكن ميزني؟
" ["location"]=> string(49) "كتاب شهري چون بهشت، صفحه ۱۵" } [2]=> array(2) { ["text"]=> string(281) "پسرها با مادرشان تصميم گرفتند براي عيد ايرانيها حاجي فيروز را نونوار بكنند. از بس از حاجي فيروز خوششان آمده بود،سگشان ميكي از چشمشان افتاده بود.
" ["location"]=> string(49) "كتاب شهري چون بهشت، صفحه ۳۳" } [3]=> array(2) { ["text"]=> string(120) "جان بيآنكه توجهي به حرفهاي تد بكند پرسيد: مرگ هم ماسك داره؟
" ["location"]=> string(49) "كتاب شهري چون بهشت، صفحه ۳۷" } [4]=> array(2) { ["text"]=> string(256) "این تسمه دراز و باریک مصره، اینم شط نیله. فرعونهای مصر خودشون رو خدا میدونستن و کوه ساختن مثل کوههای خدا که از اونجا برن به آسمون….
" ["location"]=> string(49) "كتاب شهري چون بهشت، صفحه ۲۰" } } }




