ایالات نامتحد
ولادیمیر پوزنر
نام مترجم محمد قاضیدرباره کتاب
کتاب «ایالات نامتحد» (Les États-Désunis) اثر ولادیمیر پوزنر، یکی از نمونههای برجسته ادبیات مستند و روایتهای نوآورانه قرن بیستم درباره جامعه آمریکا در دوران رکود بزرگ اقتصادی است که نخستین بار در سال ۱۹۳۸ در فرانسه منتشر شد. پوزنر، نویسنده فرانسوی با تبار روسی، این اثر را پس از سفر خود به ایالات متحده در میانه دهه ۱۹۳۰ نوشت؛ دورهای که آمریکا هنوز با پیامدهای بحران اقتصادی ۱۹۲۹، بیکاری گسترده، فقر اجتماعی و شکافهای عمیق طبقاتی دستوپنجه نرم میکرد. او در این کتاب با کنار هم قرار دادن گزارشهای میدانی، گفتوگوها، اسناد، مشاهدات شخصی و روایتهای کوتاه انسانی، تصویری چندلایه از کشوری ارائه میدهد که در کنار آرمانهای دموکراتیک، با تناقضها و بحرانهای بنیادین اجتماعی روبهرو است.
«ایالات نامتحد» برخلاف سفرنامههای معمول یا گزارشهای اجتماعی سنتی، از ساختاری خطی و روایی پیروی نمیکند. پوزنر به جای ارائه یک روایت یکپارچه، از شیوهای نزدیک به مونتاژ سینمایی بهره میگیرد؛ روشی که در آن قطعات مختلف واقعیت، از مصاحبه با مردم عادی گرفته تا گزارشهای اقتصادی، اخبار روزنامهها، آمارها و توصیفهای اجتماعی، در کنار یکدیگر قرار میگیرند تا تصویری جامعتر از جامعه شکل گیرد. این شیوه، خواننده را نه با یک داستان از پیش تفسیرشده، بلکه با مجموعهای از واقعیتها روبهرو میکند و به او امکان میدهد خود درباره جهان ترسیمشده قضاوت کند.
پوزنر در «ایالات نامتحد» تلاش میکند آمریکا را نه از زاویه تصویر رسمی و تبلیغاتی آن، بلکه از خلال زندگی روزمره مردم، کارگران، مهاجران، اقلیتهای نژادی و طبقات محروم نشان دهد. عنوان کتاب نیز به همین تضاد اشاره دارد؛ کشوری که در ظاهر بر اتحاد و آزادی بنا شده است، اما در درون خود با جداییهای اقتصادی، اجتماعی و انسانی عمیقی روبهرو است. از همین رو، اثر تنها گزارشی از یک دوره تاریخی نیست، بلکه مطالعهای ادبی و اجتماعی درباره فاصله میان آرمانهای اعلامشده و واقعیت زیسته مردم است.
یکی از مهمترین ویژگیهای کتاب، پیوند میان روزنامهنگاری، ادبیات و تکنیکهای سینمایی است. پوزنر که از پیشگامان استفاده از شیوه «مونتاژ ادبی» به شمار میرود، واقعیت را همچون مجموعهای از نماهای پراکنده در برابر خواننده قرار میدهد. او با پرهیز از توضیحهای طولانی و قضاوتهای مستقیم، اجازه میدهد برخورد میان اسناد و روایتهای انسانی، خود معنا ایجاد کند. این شیوه بعدها در تحول رمان مدرن و ادبیات مستند قرن بیستم مورد توجه قرار گرفت و جایگاه پوزنر را به عنوان نویسندهای تجربهگرا تثبیت کرد.
«ایالات نامتحد» تنها یک گزارش تاریخی از آمریکای دهه ۱۹۳۰ نیست، بلکه اثری ادبی درباره سازوکارهای قدرت، فقر، نابرابری و زندگی انسانها در شرایط بحران است. نگاه انتقادی پوزنر به جامعه آمریکا، در کنار توجه عمیق او به سرنوشت افراد عادی، باعث شده است که کتاب از مرزهای زمان خود فراتر رود و همچنان به عنوان اثری قابل توجه در زمینه ادبیات اجتماعی و مستند خوانده شود. بازنشر این اثر در دهههای بعد، بهویژه چاپ فرانسوی جدید آن در سال ۲۰۰۹، بار دیگر توجه منتقدان و پژوهشگران را به اهمیت ادبی و تاریخی آن جلب کرد.
ترجمه فارسی این اثر با عنوان «ایالات نامتحد» توسط انتشارات خوارزمی منتشر شده است. این ترجمه، خوانندگان فارسیزبان را با یکی از مهمترین آثار ولادیمیر پوزنر آشنا میکند؛ اثری که در مرز میان گزارش، پژوهش اجتماعی و ادبیات قرار دارد و تصویری متفاوت از آمریکا در یکی از بحرانیترین دورههای تاریخ معاصر آن ارائه میدهد.
بریده خواندنی
«دوست عزیزم… تردید کردم در اینکه اسمت را در سرآغاز این کتاب بیاورم چون اضافه کردن بر قطر پرونده ای که سازمانهای پلیسی کشور تو راجع به تو دارند چه فایده دارد؟ و تو خود میدانی که کشور تو به همان اندازه که از حیث ذخیره طلا ثروتمند است از لحاظ داشتن این قبیل سازمانها غنی است. پس بهتر آنکه از همین حالا با وارد کردن تو به دنیای اختفا که شاید بزودی با آن آشنا شوی و در واقع هم اکنون عملا با آن آشنا شده ای تو را در گمنامی نگاه دارم.»
محمد قاضی
مترجمین
زندگینامه محمد قاضی
محمد قاضی، فرزند عبدالخالق قاضی، امام جمعه مهاباد، ۱۲ مرداد سال ۱۲۹۲ در مهاباد به دنیا آمد. او در کتاب «خاطرات یک مترجم» دربارهی خانواده اش نوشته است: «زاده پدری هستم ملا و پیش نماز و مادری سخت متعصب و مقید به سنن آبا و اجدادی.» محمد قاضی فرزند چهارم خانواده اش بود. ولی سه فرزند پیش از او، در خردسالی از دنیا رفته بودند. او در کتاب تعریف می کند که پدرش «امام» به نام محمد علاقمند بود و دوست داشت پسری به این نام داشته باشد. برای همین از این سه فرزند فوت شده، که دو نفرشان پسر بودند، نام هر دو را محمد گذاشته بود. اما این بچه ها زنده نمانده بودند برای همین این نام از نظر آمنه خانم، مادر محمد قاضی، خوش یمن نبود. با این حال وقتی او برای بار چهارم باردار شد و پسری زایید، پدرش نام این پسر را هم محمد گذاشت: «این محمد ثالث من هستم و خدا رحم کرد که شهید ثالث نشدم... من اگر از دودمان سلاطین آل عثمان بودم لابد سلطان محمد ثالث لقب می گرفتم. و اگر از سلاله امامان یمن بودم بی شک مرا به نام امام محمد ثالث می شناختند. ای کاش پدرم، امام زنده بود و می دید که سرانجام در این نبرد نامگذاری محمد بر شیطان پیروز شده و آخر توانسته پسری محمد نام از خود بر جای بگذارد.» اما پدرش در شش، هفت سالگی محمد از دنیا رفت و ازدواج مجدد مادرش، کودکی او را با مشقت بسیاری همراه کرد. محمد از ۸ تا ۱۵ سالگی را نزد بزرگان خانواده پدری اش گذراند و با کمک آنها به تنها دبستان مهاباد رفت و دیپلم سال ششم ابتدایی را با رتبه اول از آنجا گرفت. چون مهاباد دبیرستان نداشت که ادامه تحصیل بدهد وقتی متوجه شد فردی به نام «عبدالرحمان گیو» که در بغداد تحصیل کرده و از عراق به مهاباد برگشته بود، زبان فرانسه تدریس می کند، نزد او رفت و به عنوان تنها شاگرد گیو در زمانه ای که مردم هنوز دانستن زبان غیر مسلمانان را عملی مکروه و کفرآمیز می دانستند از او آموزش زبان گرفت. آشنایی او با زبان فرانسه در این برحه، بذر علاقه به ترجمه را در ذهن او کاشت. ولی چون دستش به جایی بند نبود، به عمویش دکتر جواد قاضی که در آلمان تحصیل کرده و در این زمان به ایران منتقل شده و شغل خوبی در وزارت عدلیه داشت، نامه نوشت که به او برای ادامه تحصیل کمک کند. این اتفاق افتاد و محمد به تهران آمد و مشغول به تحصیل در مدرسه دارالفنون شد. او در سال ۱۳۱۵ در رشتهی ادبی از همین مدرسه دیپلم گرفت و بلافاصله وارد دانشگاه تهران شد و حقوق خواند. او سه سال بعد یعنی در سال ۱۳۱۸ از این دانشگاه فارغ التحصیل شد. همان سال به سربازی رفت و طی دو سال، دوره خدمت نظام را با درجه ستوان دومی به پایان رساند. کمی قبل تر و از سال ۱۳۱۶ دوران ترجمه او آغاز شده بود. در سال ۱۳۳۳ کتاب شازده کوچولو اثر آنتوان دو سنت اگزوپری و بین سالهای ۱۳۳۶ تا ۱۳۳۷ ترجمه کتاب «دن کیشوت» اثر سروانتس را روانه بازار کرد. او برای ترجمهی بسیار خوب این کتاب جایزهی بهترین ترجمه سال را از دانشگاه تهران گرفت. او ۵۰ سال به کار ترجمه پرداخت و در این نیم قرن چیزی حدود ۷۰ کتاب را ترجمه کرد. پدر ترجمه نوین ایران در دی ماه ۱۳۷۶ در سن ۸۴ سالگی دار فانی را وداع گفت و به مهاباد منتقل و در زادگاهش به خاک سپرده شد.
درباره محمد قاضی
نقطهی شروع کار ترجمه برای محمد قاضی، از ۲۴ سالگی بود. قبل از آغاز سربازی. او در سال ۱۳۱۶ اولین کتابش «سناریوی دن کیشوت» را ترجمه کرد تا خود را در راه ترجمه بیازماید. وقتی برای کتابش انتشاراتی پیدا شد و عده ای از فرانسوی دان ها تائیدش کردند، محمد قاضی تصمیم گرفت این راه را ادامه دهد و در سال ۱۳۱۷ کتاب دومش «کلود ولگرد» اثر ویکتور هوگو را ترجمه کرد. البته بعد از این ترجمه و نوشتن یک داستان کوتاه به نام «زارا»، او برای ۱۰ سال کار ترجمه را کنار گذاشت ولی عشق به ادبیات رهایش نکرد و سال ۱۳۲۹، با کتابی دیگر که عمویش به او پیشنهاد داده بود به کار ترجمه برگشت. این کتاب «جزیره پنگوئن» اثر آناتول فرانس بود که در ابتدا به خاطر محبوب نبودن نویسنده اش در ایران، ناشری برای آن پیدا نمیشد اما وقتی در نهایت انتشاران صفی علیشاه، با شرط و شروط آن را چاپ کرد، جزیره پنگوئن به یکی از پر خوانندهترین کتابهای زمان خود تبدیل شد. نجف دریابندری که خود یکی از مترجمان برجسته ایران است، بعدا دربارهی این کتاب نوشت «محمد قاضی آناتول فرانس را نجات داد» او در مقالهای که با همین نام در روزنامهی اطلاعات منتشرکرد این کتاب را نقطهی پررنگی در کارنامهی محمد قاضی دانست.محمد قاضی در انتخاب کتاب برای ترجمه وسواس داشت و همین وسواس باعث شد، ترجمه بسیاری از شاهکارهای ادبی جهان را در کارنامهاش داشته باشد و ما درهر دوره ای از زندگی، یعنی بزرگسالی، نوجوانی و حتی کودکی، کتابی با ترجمه او خوانده باشیم. از طرفی تسلط او به چند زبان باعث شد ترجمههای دست اول، بکر و روانی از کتابهای خارجی ارائه دهد. علاوه بر این وفاداری او نسبت به متن، باعث انتقال تمام و کمال واژگان، اصطلاحات و مفاهیم هر کتاب شده است. شاید جالب باشد بدانید که به محمد قاضی لقب «حنجره ی زبان فارسی» یا «حنجره ی ترجمه» داده اند. دلیل این لقب این است که او در دو دهه ی آخر عمر به خاطر سرطان حنجره و عمل تخلیه ی حنجره، بیشتر در سکوت بود و در عین حال یک آن از ترجمه دست نکشید و به قولی در عین خاموشی، صدای او در ترجمه تا پایان عمر شنیده می شد.
جوایز محمد قاضی
- جایزه بهترین ترجمه سال برای ترجمه دوره کامل کتاب دن کیشوت اثر سروانتس (۱۳۳۶)





